مرگ را دوست دارم چون تنها راه گریز از این زندگی است.زندگی ای که دوست دارمش ولی نمی توانم آن چنان که بایسته است از آن استفاده کنم چون نمی خواهند و نمی خواهم.
مرگ به من این امکان را می دهد که دیگر تخیل بیهوده نورزم و خود را ایمان آورم که دیگر زندگی کردن در یک دنیای موهوم را نخواهم داشت. به ناکجا آبادی می روم که درست نمی دانم کجاست ولی آنجا شاید دیگرجهانی باشد که بتوان کسانی را یافت که آنان هم بخواهد به واقعیت بپیوندد.
ولی نمی دانم شاید آنجا هم کماکان جهان تخیلات و موهوماتی است که باز هم باید باشی و مهم نیست که نباشی.
نوشته شده در دوشنبه یکم مهر 1387ساعت
2:59 توسط | |