راجع به انقلاب مشروطه نوشتن صرف پرداختن به مقطع زمانیش بسیار سهل است و خطا، چون انقلاب مشروطه آغازگر یک جنبش دموکراتیک در ایران بود ویکی از منزلگاهایی است که تاریخ تطور ایران زمین از آن گذشته است.
در این بستر تاریخی، روح ایرانی با گذشتن از منزلگاهای مختلفی که از ایران باستان آغاز می شود خود را در تاریخ می یابد و سیر حرکت خود را آغاز می کند . روح ایراتی در این بین با دو چالش اساسی روبرو می شود که حمله اعراب و مغولان پهن بینی است.
اندیشه ایران شهری در اولین برخورد،خود را در برابر سنتی دید که لاجرم گریزی از آن نبود و آن را در کنار خود جای داد و با آن به سیر حرکت خود ادامه داد تا اینکه به یک نقطه عطف(عصر صفوی) رسید که در آن آیران زمین یکپارچه شد ولی بوسیله اندیشه شیعی اسلامی، ودر این زمان بود که گفتمان اسلامی خاص توانست خود را بر اندیشه ایران شهری غلبه کند.
تا اینکه این روح متصلب در گذر تاریخی و زمانی خود این منزلگاه را طی کرده و پس از پشت سر نهادن سختی های بسیار توانست به یک جایگاه ثبات برسد که همانا حکومت قاجاربود،و در انجا بودکه از نیمه دوم سلطنت ناصری خود را در مقابل سنت جدیدی دید که گریزی از آن وجود نداشت،به نام سنت غربی.
هر چند که این روح ایرانی بوسیله فارابی با سنت یونانی که زیربنای سنت غربی بود اشنا بود و حتی بوسیله آن به پرورش و ارتقاء سنت اسلامی پرداخت.
ولی این بار فارابیی نبود که برای آن نصی بپردازد و اگر هم می بود از عهده آن بر نمی آمد چون بسیار سترگ و پر مایه بود و ما با آن کاملا بیگانه.
تا اینکه امیر کبیر آمد و دارالفنون را تاسیس کرد تا ما را با علوم غربی آشنا کند و جوانان ایرانی را به فرنگ فرستاد تا ما را هر آن برای رسیدن به این مقصود بزرگ آماده کند .و پس از او سپهسالار یکی از صدر اعظم های هشیار ایران آمد و فهمید که ایران یعنی شاه و شاه یعنی ایران و تنها کسی که باید بخواهد تا بشود کسی نیست به جز شاه ناصری و ترتیبات سفر او را به فرنگ مهیا کرد تا او خود ببیند که در فرنگ چه خبر است و در ایران...
و در اینجا بود که ناصرالدین شاه خوب فهمید که اگر اندیشه غربی را بخواهیم او دیگر جایگاهی ندارد،دیگر در مخیله یک فرد مدرن پدر ملت نمی گنجد،شاه نمی گنجد پس دید و دید و دید...
تا اینکه او هم رفت وشاه شهید شدو پسرش جای او را گرفت ولی دیگر در این زمان مردم بوسیله مهاجران قفقازی و دانشجویان که به میهن بازگشته بودند تا حدودی با این سنت آشنا شده بودند و میخواستند دیگر رعیت شاه نباشند بلکه هر چند ابتدایی شهروند باسند.
و در روز 14 مرداد بود که روح ایرانی یکی از باشکوه ترین روزهای خود را پشت سر گذاشت،قوام السلطنه وزیر حضور مظفرالدین شاه فرمان مشروطه را به توشیح ،دیگر،خدمتگزار مردم رسانید و انقلاب دموکراتیکی که به قول توکویل هیچ گریزی از آن نیست به ثمر رسید.
